ژيل: به من دروغ گفتي

ليزا: من ازت محافظت مي كنم. همون كاري كه مغزت مي كنه و نمي ذاره خاطراتت رو به ياد بياري

ژيل: از من در برابر چي محافظت مي كني؟

ليزا: در برابر خودت

----

ژيل: چرا بايد واقعيت رو اونطوري كه هست تجسم كرد و نه اونطوري كه مي خوايم باشه؟ رابطه زن و مرد يك واقعيت نيست. قبل از هر چيز يك رؤياست، مگه نه؟